نام: | |
ايميل: | |
تناقض در اسامي و عدد پسران بنيامين :
در کتاب مقدس نسبت به پسران بنيامين ما با تناقض مواجهيم
چرا که در سه جاي مختلف اسامي آنها سه –پنج -و ده آمده است
حال مي پرسيم آيا امکان دارد که يک گروه هم سه نفر هم پنج يا
ده نفر باشند .البته عده اي سعي کرده اند بگويند برخي از اين افراد
ذکر شده نواده هاي بنيامين هستند در حالي که کتاب مقدس خود
تصريح دارد که فقط فرزندان او اينهايند حال متن کتاب مقدس را
مرور مي کنيم:
1-وپسران بنيامين بالع و باکر و بديعئيل سه نفر بودند.
(تواريخ ايام / باب هفتم / آيه 6 )
2-وبنيامين نخست زاده خود بالع راآورد ودومين اشبيل
وسومش اخرخ وچهارم نوحه وپنجم رافارا(2)
(تواريخ ايام / باب هشتم /آيه 1و2 )
3-وپسران بنيامين بالع وباکر واشبيل وجيرا ونعمان و ايحي ورش
ومفيم وحفيم وآرد .
(سفرپيدايش / باب چهل وشش / آيه 21 )
الف )درباره حضرت داوود(ع) آورده است که با زن اوريا زنا کرد واز زنا با اوحامله شد و داوود به امير لشکر اشاره کرد تا تدبيري بيانديشد تا اوريا کشته شود :
( و واقع شد در وقت عصر که داوود از بسترش بر خاسته بر پشت بام خانه پادشاه گردش کرد و از پشت بام زني را ديد که خويشتن را شستشو مي کند و آن زن بسيار نيکو منظر بود.۳ پس داوود فرستاده درباره زن استفسار نمود و او را گفتند که آيا اين بتشبع دختر اليعام زن اورياي حتي نيست ۴ و داوود قاصدان فرستاده او را گرفت واو نزد وي آمده داوود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانه خود بر گشت ۵ و آن زن حامله شد وفرستاده داوود را با خبر ساخت و گفت که من حامله ام ۶ ....وبامدادان داوود مکتوبي براي يوآب نوشته به دست اوريا فرستاد ۱۵ و در مکتوب باين مضمون نوشت که اوريا را در مقدمه جنگ سخت بگذاريد و از عقبش برويد تا زده شده بميرد ۱۶ ....وچون زن اوريا شنيد که شوهرش اوريا مرده است براي شوهر خود ماتم گرفت ۲۷ وچون ايام ماتم گذشت داوود فرستاده او را به خانه خود آورد و او زن وي شد و برايش پسري زائيد اما کاري که داوود کرده بود در نظر خداوند ناپسند آمد.) سموئيل دوم باب۱۱آيات۲-۲۸
کشيشان محترم انصاف دهند آيا به کسي اجازه مي دهند به آنها نسبت زنا دهد آيا عليه چنين شخصي اقامه دعوا نمي کنند آيا اين امر را توهين به خود قلمداد نمي کنند. پس مگر جز اين است که در وحي بودن اينگونه مسائل شک کرد نه نسبت به ساحت مقدس پيامبران الهي که هيچ کس را در پاکي آنها شکي نيست چرا که آنها انواري هستند که قرار است موجب هدايت مردم باشند نه ضلالت ايشان .
در اين فراز از کتاب مقدس نه تنها حضرت داوود با زني ديگر زنا مي کند بلکه حتي براي رهائي از اين مخمصه دستور مي دهد تا اوريا را در معرض کشته شدن قرار دهند ودر پايان حضرت سليمان از اين زن متولد مي شود .
درباره تولد سليمان از زناي داوود با زن اوريا ر.ک انجيل متي باب۱آيه۶ وسموئيل دوم باب۱۲
ب)در سفر پيدايش باب ۱۹آيات ۳۱-۳۸ حضرت لوط (ع)شرب خمر نموده(همان خمري که در خود کتاب مقدس تحريم شده است ر.ک امثال سليمان باب ۲۰ آيه۱ و باب ۲۳ آيات۲۹-۳۵ ) با دختران خود زنا مي کند و اين دختران از زنا با پدر حامله مي شوند وهر کدام پسري مي زايند که نسب بعضي از پيامبران بني اسرائيل مانند جناب سليمان و داوود وعيسي(ع) به انها منتهي است .
پناه بر خدا از اينگونه تهمتها به ساحت پيامبران .
(و نوح به فلاحت زمين شروع کرد، و تاکستاني غرس نمود. وشراب نوشيده، مست شد، در خيمه خود عريان گرديد. و حام، پدر کنعان، برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد. و سام و يافث، ردا را گرفته، بر کتف خود انداختند، و پس پس رفته، برهنگي پدر خود را پوشانيدند. و روي ايشان باز پس بود که برهنگي پدر خود را نديدند. و نوح از مستي خود به هوش آمده، دريافت که پسر کهترش با وي چه کرده بود. پس گفت: «کنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.» و گفت: «متبارک باد يهوه خداي سام! و کنعان، بنده او باشد. خدا يافث را وسعت دهد، و در خيمه هاي سام ساکن شود، و کنعان بنده او باشد.)
پيدايش باب۹آيات۲۰-۲۷
(و سليمان پادشاه سواي دختر فرعون زنان غريب بسياري را از موابيان وعمونيان و روميان و صيدونيان وحتيان دوست ميداشت۲ از امتهائي که خداوند درباره ايشان بني اسرائيل را فرموده بود که شما به ايشان در نيائيد وايشان به شما در نيايند مبادا دل شما را به پيروي خدايان خود مايل گردانند وسليمان با اينها به محبت ملصق شد۳ و او را هفتصد زن بانو وسيصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانيدند۴ و در وقت پيري سليمان واقع شد که زنانش دل او را به پيروي خدايان غريب مايل ساختند و دل او مثل دل پدرش داوود با يهوه خدايش کامل نبود۵ پس سليمان در عقب عشتورت خداي صيدونيان و در عقب ملکوم رجس عمونيان رفت۶ و سليمان در نظر خداوند شرارت ورزيده مثل پدر خود داوود خداوند را پيروي کامل ننمود۷ آنگاه سليمان در کوهي که روبروي اورشليم است مکاني بلند به جهت کموش که رجس موابيان است و به جهت مولک رجس بني عمون بنا کرد۸ همچنين به جهت همه زنان غريب خود که براي خدايان خويش بخور مي سوزانيدند و قربانيها مي گذرانيدند عمل نمود۹ پس خشم خداوند بر سليمان افروخته شد از آن جهت که دلش از يهوه خداي اسرائيل منحرف گشت که دو مرتبه بر او ظاهر شد۱۰ او را در همين باب امر فرموده بود که پيروي خدايان غير را ننمايد اما آنچه خداوند به او امر فرموده بود بجا نياورد.) کتاب مقدس-پادشاهان اول باب۱۱آيات ۱-۱۱
مي بينيد که در اينجا حضرت سليمان که بنا به قول حق پيامبر خداست از فرمان الهي سرپيچي کرده و با امتهائي که خداوند از وصلت با آنها نهي کرده بود وصلت مي کند و سرانجام٬ اين ازدواج ها به کفر مي انجامد و سليمان-علي نبينا و آله عليه السلام- با بت پرستي از دنيا مي رود .

-حضرت مسيح براي اولين معجزه آب را به شراب تبديل مي کند:
(و در روز سوم در قاناي جليل عروسي بود و مادر عيسي در آنجا بود۲ وعيسي وشاگردانش را نيز به عروسي دعوت کردند۳ وچون شراب تمام شد مادر عيسي به او گفت:شراب ندارند۴ عيسي به وي گفت: اي زن مرا با تو چه کار است ساعت من هنوز نرسيده است۵ مادرش به نوکران گفت: هرچه به شما بگويد بکنيد۶ و در انجا شش قدح سنگي بر حسب تطهير يهود نهاده بودند که هر يک گنجايش دو يا سه کيل داشت۷ عيسي به ايشان گفت: قدحها رااز آب پر کنيد و آنها را لبريز کردند۸ پس به آنها گفت الان برداريد و نزد رئيس مجلس ببريد پس بردند۹ و چون رئيس مجلس آن آب را که شراب شده بود چشيد و ندانست که از کجاست ليکن نوکراني که آب را کشيده بودند مي دانستند رئيس مجلس داماد را مخاطب قرار داده به او گفت۱۰ هر کسي شراب خوب را اول مي آورد و چون مست شدند بدتر از آن ليکن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتي۱۱ و اين ابتداي معجزاتي است که از عيسي در قاناي جليل صادر گشت وجلال خود را ظاهر کرد وشاگردانش به او ايمان آوردند.) انجيل يوحنا باب۲آيات۱-۱۲
مي بينيد که در اين کتاب مقدس٬مسيح-سلام وصلوات خدا بر او باد-به عروسي رفته وبراي مردم شراب مي سازد.شايد عده اي تصور کنند منظور از شراب در اين فقره نوشيدني است نه شراب مسکر٬ در حالي که آيه ۱۱ تصريح دارد شراب مسکر بوده بگونه اي که ناشيگري داماد اعتراض رئيس مجلس را به همراه داشته است . وهمان طور که مي دانيد همين کتاب مقدس در - امثال سليمان باب ۲۰ آيه۱ و باب۲۳ آيات۲۹-۳۵ اشعياء نبي باب۵ آيات۱۱-۲۳ - شرب خمر را تحريم کرده است. منزه است ساحت مسيح از اين تهمتها.
عبدالرحيم سليمانى منبع : فصلنامه هفت آسمان شماره ۸ نقادى کتاب مقدس (1) عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشتههاى کتاب مقدس، مطالعاتى که در پى داورىهاى ظريف و دقيق درباره اين نوشتهها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى «داورى کردن» ، «تميز دادن» ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. (2) بنابراين، نقادى کتاب مقدس ضرورتا با همه دريافتهايى که از قديم پذيرفته شدهاند، در تعارض نيست; بلکه بدينمعنا است که فىالجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درستبر کتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات کتاب مقدس درستبررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد. (3) به طور کلى، مسائلى که در نقادى کتاب مقدس مطرحاند، با حفظ و انتقال متون کتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارتاند از: متون خطىاى که از اين نوشتهها باقى مانده; تاريخ و مکان آنها و ارتباطشان با يکديگر; قابل اعتمادترين شکل متن; منشا و شکلگيرى متن، از جمله اين که در چه زمان و مکانى و چرا و چگونه و به دست چه کسى و براى چه کسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى که در به وجود آمدن آن دخيل بودهاند و منابعى که در شکلگيرى آن به کار گرفته شدهاند; پيام متن، آن گونه که در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى کلمات و نيز شيوهاى که آنها کنار هم چيده شدهاند. (4) تاريخ نقادى کتاب مقدس به صورت يک جريان گسترده و يک رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمىگردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراکنده و فعاليتهايى فردى در اينباره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاشها با آنچه درقرن هجدهم وتحتتاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست. (5) دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد کرد. او تلاش مىکند که با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات کند که ممکن نيست نويسنده اين کتاب حضرت موسى باشد، بلکه اين کتاب قرنها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. (6) اما اين تلاشها تنها يک حاشيهنويسى مختصر شمرده مىشود و هرگز به حد نقادى کتاب مقدس، به هيچ درجهاى از آن، نمىرسد و در اين بحث از اهميت چندانى برخوردار نيست. (7) قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى کتاب مقدس در قرن هجدهم، کسانى مانند اراسموس (8) (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (9) (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (10) (1638 - 1712) و ژان آستراک (11) (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (12) (1588 - 1679) ، جان لاک (13) (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يک به گونهاى به بحث نقادى کتاب مقدس پرداختهاند. (14) اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليتهاى پراکنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه کار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است که نام «نقادى کتاب مقدس» يا «نقد تاريخى کتاب مقدس» به جريانى منصرف است که از قرن هجدهم به وجود آمده است. جريان نقادى کتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاکم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى کتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت. برخى نهضت روشنگرى را اين گونه تعريف کردهاند: قبل از اين دوره، انسان، خود، بخشى از جهانى که نظام الهى دارد به حساب مىآمد; در اين دوره، نه تنها از اين انديشه دستبرداشته شد، بلکه به سوى اين نگرش مىرفتند که جهان بر حسب عقل، تجربه و کشف انسان شناخته شود. (15) به تعبير ديگر، در اين عصر طرز تفکر علمى - انتقادى، که بر شناخت علمى متکى است، حاکم شد. شناخت علمى، برخلاف شناخت دينى که حالتى شخصى است و از تعبد به فرايض ناشى مىشود و ادعاى کمال، قطعيت و اعتبار جاودانه دارد، به هيچ سنت ايمانى وابسته نيست، از نظر اخلاقى بىطرف است، ادعا ندارد که باطن ما را تغيير مىدهد يا سعادت ابدى براى ما مىآورد، ساخته و پرداخته انسان است، موقت و گذرا و مدام در معرض دگرگونى و رشد است. (16) در اين عصر، اصالت تجربه و مشاهده، اساس و بنيان همه شناختها است و همه علوم، حتى فلسفه، بايد به علم طبيعى مبدل مىشد. (17) اين فرايند شامل مطالعه کتاب مقدس نيز شد و لازمه آن اين بود که کتاب مقدس، که از ديد سنتگرايان، مقدس و کتاب خدا به حساب مىآمد و درک آن بر خضوع و حضور ذهن و ايمان مبتنى بود، همانند کتابهاى عادى بشرى مطالعه، نقد و بررسى شود. (18) از اين جهت است که با حوادثى که در کتاب مقدس نقل شده، مانند حوادثى که در کتابهاى تاريخى آمده استبرخورد شده، صحت و سقم آنها با معيارهاى علم تاريخ بررسى مىشود. اين جريان نقد تاريخى خوانده مىشود. همچنين سه اصل حاکم بر اصالت مشاهده و تجربه مربوط به عصر روشنگرى بر مطالعه کتاب مقدس هم حاکم شد. اين سه اصل عبارتاند از: 1. حوادثى ممکنالوقوعاند که وقوع نظاير آن را مشاهده مىکنيم، نه آنچه در ذهن امکان وقوع دارد; 2. همه حوادث اين جهان با هم مرتبطاند و وقوع هر حادثه تغييراتى در حوادث ديگر به وجود مىآورد. هيچ حادثهاى وجود ندارد که بىارتباط با حوادث ديگر جهان باشد; 3. نظام اين جهان يک نظام بسته و خودکفا است و هر حادثهاى که در اين جهان رخ مىدهد با حوادث خود اين جهان قابل تبيين و تفسير است. (19) کشور آلمان را بايد زادگاه اصلى بحث نقادى کتاب مقدس و همچنين الهيات جديد شمرد. مهمترين و برجستهترين فردى که در اين کشور به نقد کتاب مقدس به شيوه جديد پرداخت، يان گاتفريد يشهورن (20) (1752 - 1827) است. او در کتابى که در حدود سال 1780 با نامى مستعار منتشر کرد، قصههاى سفر پيدايش درباره آفرينش جهان، نخستين انسان، توفان و غيره را مانند داستانهاى فراوان ديگر موجود در ادبيات باستان شمرد. (21) شخصيت ديگرى که در ميان محققان عهد قديم محوريت داشت، دى وت (22) (1780 - 1849) بود که به خاطر اثرى که درباره سفر تثنيه نگاشت، مشهور است. (23) شخصيتبرجسته ديگر اين دوره، جوليوس ولهاوسن (24) است که کار او بر روى منابع تورات محور بحثهاى بعدى در اين موضوع بود. (25) درباره شخصيتهايى که به عهد جديد پرداختهاند، مىتوان از فرديناند کريستين باور (26) (1792 - 1860) نام برد که بين سنت پولسى و پطرسى تناقض جدى مىديد. (27) بحث نقادى کتاب مقدس وقتى به کشورهاى انگليسى زبان رسيد، با مشکلاتى روبهرو شد و براى مثال، در اسکاتلند، رابرتسون اسميت، (28) که شخصيتبرجستهاى در اين رشته بود، در سال 1881 از استادى دانشگاه خلع شد، و چارلز ا. بريجز (29) در آمريکا، در سال 1893، سمت کشيشى را از دست داد. ولى به زودى در همين کشورها جريان نقادى کتاب مقدس به موفقيتهايى دستيافت. (30) به هر حال، نقادى کتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آنجا که گزارشى از کتاب مقدس مىداد که با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود. (31) سؤالى که در اينجا مطرح مىشود، اين است که آيا پذيرش نتايجى که در پرتو نهضت نقد تاريخى کتاب مقدس به دست آمده است، بر پذيرش اصول حاکم بر عصر روشنگرى مبتنى است؟ به تعبير ديگر، آيا کسى که مىخواهد در همه يا برخى از زمينهها همان روش نقد تاريخى را پيش بگيرد، ضرورتا بايد اصول حاکم بر عصر روشنگرى را بپذيرد؟ برخى پذيرش مطلق جهانبينى حاکم بر عصر روشنگرى را شرط چنين چيزى مىدانند. (32) اما به نظر مىرسد که در اين جا نيز جريان نقد تاريخى کتاب مقدس از کل نهضت روشنگرى مستثنا نباشد. اشکالى که عمدتا به نهضت روشنگرى وارد مىشود اين نيست که اصول و جهانبينى حاکم بر آن به طور مطلق خطا است; بلکه اشکال اين است که اين اصول پيشفرض علوم تجربى (33) است و عالم تجربى حتما بايد آنها را مسلم فرض کند وگرنه تحقيقاتش به نتيجه نمىرسد، يا اصلا نمىتواند تحقيق کند. اما غير از علوم تجربى، علوم ديگرى هم وجود دارند که از راه تجربه و مشاهده حاصل نمىشوند. پس اشکال نهضت روشنگرى اين است که اصولى را که در جاى خود بايد مسلم فرض شود، به محدودههاى ديگر کشانيده و آنها را عام و مطلق فرض کرده است. بنابراين، نبايد دستاوردهاى عصر روشنگرى را به طور مطلق کنار گذاشت، بلکه تنها بخشى از آن قابل پذيرش نيست که به محدودههاى خارج از قلمرو تجربه و مشاهده پرداخته است. درباره نقد تاريخى کتاب مقدس نيز امر به همين صورت است. بايد توجه کرد که آيا همه بخشهاى نقد تاريخى از قلمرو تجربه و مشاهده خارج استيا اين که بخشهايى از آن اين گونه است؟ اگر صورت دوم درستباشد، نبايد دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور کلى کنار گذاشت و حتى کسى مىتواند بدون اين که جهانبينى حاکم بر عصر روشنگرى را به صورت مطلق بپذيرد، در بخشهايى همان روش نقد تاريخى را پىبگيرد. پس لازم است قبل از هر چيز بخشهاى مختلفى را که در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته شده، بررسى کنيم. به طور کلى، محورهايى را که در جريان نقد تاريخى به آنها پرداختهاند، مىتوان به دو بخش تقسيم کرد: برخى از اين محورها درباره کتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغتشناسى و. . . مىپردازند. برخى ديگر سخن و محتواى کتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مىکنند. پس اين دو بخش را مىتوان نقد ظاهرى و نقد محتوايى کتاب مقدس ناميد. نقد ظاهرى بخشى از نقد تاريخى کتاب مقدس است که کارى به بحث محتوايى و صحت و سقم مطالب ندارد، بلکه مقدم بر آن بحث است و به امور شکلى مىپردازد. اين نقد چند صورت دارد: 1. نقد نسخهشناختى: (34) اين نقد بخشى از نقادى کتاب مقدس است که وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى هر قسمت از کتاب مقدس را بر عهده دارد. در رابطه با هر کتاب نسخههايى متعدد و نيز ترجمههايى به زبانهاى مختلف موجود است. اين نسخهها تفاوتهاى زيادى با هم دارند. نقد متنى وظيفه دارد که نسخههاى موجود يک متن را شناسايى کند و از مقايسه و بررسى آنها با يکديگر و با کاربرد شيوههاى جديد حتىالامکان متن اصلى يا معتبرتر را بشناسد. (35) اين نقد نسخهشناختى يک مطالعه علمى و جديد است و مواردى که عهد جديد از عهد قديم نقل کرده است، نشان مىدهد که در صدر مسيحيت اين دقت در نقل هرگز مورد توجه مسيحيان نبوده است. (36) 2. نقد تاريخى: (37) نقد تاريخى شاخهاى از نقادى کتاب مقدس است که تلاش مىکند هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايىاى که در آن پديد آمده قرار دهد و آنرا با توجه به محيط و زمانش تفسير کند. (38) هر متنى در زمانى نوشته شده يا جمعآورى شده; به دست فردى خاص تاليف يا ويراستارى شده; براى فرد يا مخاطبانى خاص نوشته شده; در مکان و منطقهاى خاص به وجود آمده است. بنابراين، هريک از متون کتاب مقدس تاريخى خاص خود دارند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مىپردازد. (39) در بسيارى از متون، زمان و مکان و تاريخ نگارش و نويسنده و مخاطب آنها بهصراحتبيان نشده است; اين وظيفه نقد تاريخى است که از لابهلاى خود متن و شواهد و قرائنى که در آن وجود دارد و نيز با استفاده از ديگر قسمتهاى کتاب مقدس و يا متون ديگرى که جزء مجموعه کتاب مقدس نيستند، و همچنين با استفاده از شواهد باستانشناسى و امثال آن، تاريخ يک متن را مشخص کند. (40) 3. نقد زبانشناختى: (41) نقد زبانشناختى شاخهاى از نقادى کتاب مقدس است که به مطالعه زبانهاى کتاب مقدس مىپردازد تا دانشى دقيق از لغات، دستور زبان و سبک کتاب مقدس و دوره آن به دست آورد. (42) مطالعه زبانى کتاب مقدس و مقايسه زبانى بخشهاى مختلف با يکديگر، علاوه بر کمک به تعيين تاريخ و محيط نگارش هر متن، به شناخت تاثيرات متون بر يکديگر نيز کمک مىکند. (43) 4. نقد سبکشناختى: (44) اين رشته شاخهاى از نقادى کتاب مقدس است که انواع سبکهاى ادبى را در يک متن جستوجو مىکند تا شواهدى را درباره تاريخ جمعآورى، نويسنده و کاربرد گونههاى مختلف نوشتههاى کتاب مقدس به دست آورد. (45) در کتاب مقدس سبکها و گونههاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشتهاى تاريخى، متون شعرى، متون حکمتآميز، پيشگويى و مکاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبکها گونههاى کوچکترى از سبک ادبى نهفته است. طبيعى است که برداشتى که از يک متن تاريخى مىشود، با برداشت از يک مکاشفه يا پيشگويى يا کتاب حکمتبسيار متفاوت است. بنابراين، مشخص کردن نوع متن از نظر ادبى مقدمه تفسير و برداشت از متن است. همچنين مشخص شدن سبک ادبى يک متن و مقايسه آن با ديگر بخشهاى کتاب مقدس و آثار ديگر خارج از اين مجموعه به روشن شدن امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش و الحاقى بودن اجزايى از متن کمک مىکند. (46) 5. نقد شکلى: (47) نقد شکلى ترکيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است. هر متن از اجزايى از قبيل داستان، موعظه، مثل، مناجات، دعا و. . . تشکيل شده است. هر جزء براى مدتها شکل شفاهى داشته و بعد به صورتها و در نسخههاى مختلف نوشته شده و سپس شکل نهايى خود را پيدا کرده است. تقسيم يک متن به بخشها و واحدهايى کوچکتر در تحليل ادبى صورت مىگيرد; براى مثال، متن اناجيل را به داستان، مثل، دعا و. . . تقسيم مىکنند. بنابراين، ابتدا در تحليلى ادبى، بخشهاى يک متن معين مىشوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى که يک بخش، براى مثال يک داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را که طى کرده تا به شکل نهايى رسيده، بررسى مىشود. کل اين فرايند را، که ترکيبى از تحليل ادبى و تاريخى است، نقد شکلى مىنامند. (48) 6. نقد سنتشناختى: (49) اين نقد به رديابى سنتهاى شفاهى که قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مىپردازد. (50) يکمتن سابقهاى درسنت دارد ودرزمان و مکانى خاص پديد آمده و به صورت شفاهى و سينه به سينه سير تکاملى خود را طى کرده است. نقد سنتى تلاش مىکند که اين مسير را مرحله به مرحله دنبال کرده، زواياى آن را کشف کند. (51) 7. نقد ويرايشى: (52) اين نقد بر کار ويراستار نهايى، که از منابع قبلى براى ايجاد متن اصلى و نهايى استفاده مىکند، متمرکز است. (53) نقد ويرايشى به مطالعه شيوهاى که مؤلف يا ويراستار نهايى براى استفاده از مواد سنتى به کار برده و هدفى که گردآورنده از گنجانيدن هر يک از اين مواد در اين متن داشته است، مىپردازد. (54) براى مثال، نويسنده دو کتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده کرده که در دو کتاب پادشاهان و دو کتاب سموئيل به کار رفتهاند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است که تغييراتى را که نويسنده دو کتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتىاى را که نسبتبه کاربرد اين مواد داشته است، تحليل کند. (55) 8. نقد قانونى: (56) يک متن پس از اينکه شکل نهايى خود را گرفت، در زمانى شان قانونى مىيابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مىشود; بنابراين، متن قانونىشده از ديگر متون قانونى جدا و بريده نيست و بايد با آنها مقايسه شود. نقد قانونى به بررسى فرايند قانونى شدن يک متن و چگونگى آن مىپردازد. (57) مواردى که ذکر شد، انواع معروف نقد کتاب مقدس است که گاهى موارد ديگرى را نيز به آنها مىافزايند. همچنين برخى دو شيوه از شيوههاى فوق را با يک عنوان مىآورند. بنابراين، انواع نقد در کتابهاى مختلف، از نظر تعداد و اسامى، تفاوتهايى با يکديگر دارند. همانطور که گذشت، نقد تاريخى کتاب مقدس در بسترى پديدار شد که شناخت و طرز تفکر علمى و انتقادى سلطه داشت. کتاب مقدس نيز با همين شيوه و ابزار مورد کنکاش قرار گرفت. ابعاد مختلفى که تاکنون از اين نقادى بيان شد، درباره صورت کتاب مقدس بود، نه محتواى آن; اما محتوا و مضمون کتاب مقدس نيز از اين جريان در امان نماند و مورد تحليل و نقد قرار گرفت. شايد بتوان گفت در ميان محورهايى که در جريان نقد تاريخى محتوايى به آنها توجه شده، سه محور از اهميتبيشترى برخوردارند. اين سه محور عبارتاند از: سرگذشتهاى منسوب به مشايخ و انبيا، اکتشافات علمى و کتاب مقدس و معجزات منقول در کتاب مقدس. 1. بررسى اخلاقى داستانهاى مشايخ و انبيا: شکى نيست که انبيا و مشايخى که در کتاب مقدس از آنها به نيکى ياد شده است، براى پيروان اين کتاب الگو و سرمشقاند و تقليد از آنان بسيار شايسته و نيکو است. اين در حالى است که در کتاب مقدس اعمالى به اين افراد نسبت داده شده که هرگز با اخلاق سازگارى ندارد. براى مثال، کتاب مقدس قتلعامهاى فجيعى را به يوشع ابننون نسبت مىدهد; به داوود نسبت مىدهد که با همسر يکى از سربازانش زنا کرد و مقدمات قتل آن سرباز را فراهم آورد; به ابراهيم نسبتبىغيرتى مىدهد; و. . . . پيروان سنتى کتاب مقدس موارد فوق را توجيه مىکردند; براى مثال، درباره قتلعامهاى يوشع مىگفتند که آن اقوام در اثر گناهکارى، استحقاق اين مجازات را داشتند و. . . . اما نقادان کتاب مقدس، که به اين کتاب مانند کتابهاى ديگر مىنگريستند و در نتيجه مجبور به توجيه نبودند، به انتقاد از موارد فوق پرداخته، آنها را زير سؤال بردند. (58) 2. کتاب مقدس و علم: در عصرى که نقادى کتاب مقدس به وجود آمد، يعنى عصر روشنگرى و قرن هجدهم، علوم تجربى در زمينههاى مختلف بسيار پيشرفت کرده بود. کشفيات اين علوم، در ظاهر، با مواردى از کتاب مقدس سازگارى نداشت. قبل از اين دوره، گزارههاى علمى کتاب مقدس به صورتى تعبدى پذيرفته مىشد، اما اين طبيعى بود که در عصر روشنگرى، که شناخت علمى تنها شناخت معتبر محسوب مىشد، دستاوردهاى علوم تجربى بر گزارههاى علمى کتاب مقدس مقدم شود. (59) اين دستاوردها در زمينههاى مختلف تاريخى، باستانشناسى، زبانشناسى، کيهانشناسى و. . . بود، و گزارهها و ماجراهاى کتاب مقدس با اين دستاوردها سنجيده مىشد و مواردى از قبيل داستان خلقت جهان و انسان و توفان نوح، که با علم سازگار به نظر نمىرسيد، انديشه يک قوم ابتدايى و يا اسطوره انگاشته مىشد. (60) 3. نقد تاريخى و معجزات منقول در کتاب مقدس: در کتاب مقدس حوادث خارقالعادهاى نقل شده است که با اصول حاکم بر نقادى کتاب مقدس سازگار نيست. اگر بخواهيم شناخت علمى تجربى را تنها راه شناختبدانيم و نيز قائل شويم که همه حوادث طبيعى با ديگر پديدههاى موجود در طبيعت قابل تبيين است، پس بايد معجزات منقول در کتاب مقدس را کنار گذاشتيا از ظاهر لفظىشان دستبرداشت. (61) نقد تاريخى کتاب مقدس با توجه به اصولى پديد آمد که انديشه و اعتقاد رايجبين اکثر فرهيختگان آن عصر بود: امورى ممکنالوقوعاند که مشابه آنها رخ داده است; حوادث اين جهان همه در يکديگر تاثير و تاثر دارند; اين جهان يک مجموعه خودکفا است که حوادث آن را با حوادث ديگر مىتوان تبيين کرد; تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. لازمه پذيرش اين اصول اين بود که به کتاب مقدس به مثابه يک کتاب بشرى، مانند کتابهاى ديگر، نظر شود. ابزارى که نقادان کتاب مقدس به کار مىبردند، دستاوردهاى جديد علمى بود. به عبارت ديگر، پيشرفتهاى علمى راه را بر روى نقادان گشوده بود تا به دستاوردهاى جديد درباره کتاب مقدس برسند. همانطور که قبلا اشاره شد، اين پرسش در اينجا مطرح مىشود که آيا متدينان، چون نمىتوانند اصول حاکم بر عصر روشنگرى را به عنوان يک عقيده يا جهانبينى بپذيرند، بايد نتايج و دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور کامل کنار گذشته، آنها را الحاد به حساب آورند؟ آيا فردى که به اصول عصر روشنگرى اعتقاد ندارد، نمىتواند مسير نقادان تاريخى را در همه خطوط يا برخى از آنها دنبال کند؟ در جواب بايد گفت که هر چند متدنيان نمىتوانند اين اصول را به عنوان اعتقاد و جهانبينى بپذيرند، اما بايد آنها را به مثابه پيشفرض علوم تجربى مورد توجه قرار دهند و در غير اين صورت، علوم تجربى به نتيجه نمىرسند. اشتباه پيروان نهضت روشنگرى اين بود که اين اصول را مطلق انگاشتند و جهانبينى تلقى کردند و اين باعثشد به اين نتيجه برسند که تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. اما شکى در اين نيست که عالم تجربى بايد اين اصول را پيشفرض کار خود قرار دهد. سؤال ديگر اين است که آيا محورهايى از کتاب مقدس که نقادان بدانها پرداختهاند، در حيطه علوم تجربى مىگنجند؟ اگر اينگونه باشد، بايد به دستاوردهاى آنان توجه کرد; زيرا نتيجهاى که از تلاش آنان به دست آمده، ارتباطى با اين ندارد که آن اصول را پيشفرض دانسته باشند يا جهانبينى. اما اگر اين محورهاى مورد مطالعه از حيطه علوم تجربى خارج باشند، نبايد از اين اصول حتى به عنوان پيشفرض استفاده کرد و درنتيجه، دستاوردهاى نقادان را نمىتوان پذيرفت. پيروان همه اديان کتاب مقدس خود را کتابى عادى و بشرى به حساب نمىآورند; اما آيا اين بدين معنا است که نمىتوان آن را از هيچ جهت مورد مطالعه نقادانه قرار داد؟ آيا عالم تجربى با توجه به مطالعات تاريخى، زبانشناختى، باستانشناختى و. . . نمىتواند ادعا کند که فلان کتاب ممکن نيست در فلان تاريخ نوشته شده باشد؟ فرض کنيم متدينان به يک دين معتقدند که کتاب مقدسشان در سه هزار سال پيش نوشته شده است. عالم تجربى با مطالعات خويش درمىيابد که ادبيات، زبان و اصطلاحاتى که در اين کتاب به کار رفته، از دو هزار سال پيش به بعد معمول شده است. بنابراين، با مقدماتى علمى به اين نتيجه مىرسد که اين کتاب حداکثر دو هزار سال پيش نوشته شده است. بهنظرمىرسد که دراين صورت عالم تجربى ازحيطه علومتجربى فراتر نرفته است وهرگزپيروان اينکتاب نمىتوانند مدعى شوند که با اينکه اينادبيات، زبان واصطلاحات مربوط به دوهزار سال پيش است، اما به صورتى معجزهآسا سه هزارسال پيش در اين کتاب به کار رفته است; چون هر کتابى حتما با زبان مخاطب خود سخن مىگويد. آنچه درباره نقد صورى کتاب مقدس گفته شد، همه از اين قبيلاند و در حيطه علوم تجربى قرار دارند. بنابراين، نمىتوان دستاوردهاى نقادى کتاب مقدس را در اين زمينه تخطئه کرد. در باب تعارض گزارههاى کتاب مقدس با علم در زمينه طبيعيات و کيهانشناسى و مانند آن، نمىتوان گفت که عالم تجربى از حيطه خود فراتر رفته، بلکه اين حيطه خاص علوم تجربى است. حال روشن است که اگر در يکى از مسائل علوم تجربى، حکمى با قطع و يقين ثابتشد که با ظاهر کتاب مقدس سازگارى نداشت، نمىتوان عالم تجربى را واداشت که ظاهر کتاب را تعبدا بپذيرد. بنابراين، راه براى دستبرداشتن از آن ظاهر، و اسطورهانگارى يا حداکثر مسکوت گذاشتن آن باز مىشود. در مورد مسائل غيراخلاقى منسوب به برخى از مشايخ و انبيا، معلوم است که همه، چه عالمان تجربى و چه ديگران، حق دارند که سؤال کنند و اگر پاسخ قانعکنندهاى نيافتند آنها را کنار بگذارند. تنها مسئلهاى که مىماند، ناسازگارى معجزات با اصول رايج در عصر روشنگرى است. در جريان نقد تاريخى کتاب مقدس، در بين مواردى که ذکر شد، اين تنها موردى است که نقادان، اصول علوم تجربى را به کار گرفته ولى از حيطه آن فراتر رفتهاند. به تعبير ديگر، در اين صورت اين اصول ديگر صرفا پيشفرض نيستند، بلکه به دايره اعتقادات و جهانبينى پيوستهاند; هرچند در اينجا نيز برخى گفتهاند که نقادان معجزات را بهطورکلى رد نکردهاند، بلکه آن را به آن کثرت و فراوانى که در کتاب مقدس آمده است، نپذيرفتهاند. (62) بنابراين، نمىتوان با اين استدلال که جهانبينى حاکم بر جريان نقد تاريخى براى متدينان قابل قبول نيست، همه دستاوردهاى آن را رد کرد، چنانکه برخى چنين کردهاند. (63) نکته ديگر اين است که نقادان با کتاب مقدس، مانند کتابهاى ديگر، نقادانه برخورد مىکردند. سنتگرايان در اعتراض مىگفتند: تورات و انجيل کتابهاى مقدس و آسمانىاند و مؤلفشان خود خداست: کلام پروردگارند خطاب به انسان. تنها طرز خواندن درست، و يگانه راه گشودن رموز آنها، قرائت آنها با حضور ذهن ايمان سنتى است. برخورد انتقادى با آنها قطعا زيبنده نيست، چرا که به اصل مطلب ترديد راه مىدهد، و از اول، کتاب مقدس را نه کلام خدا بلکه کتابى صرفا بشرى مىشمارد. (64) اما نقادان پاسخ مىدادند که: دين و کتاب مقدس بسيار است. نبايد جزمانديش بود و يکى را بر حق دانست و ديگران را ناديده انگاشت. همه کتابهاى مقدس را بايد با ديد سنجشگر خواند، و به داورى ارزشهاى دينى و اخلاقى که مىآموزند و اطلاعات تاريخى که مىدهند پرداخت. از اين گذشته، انجيل مسيحيان به وضوح سندى بشرى و تاريخى و وابسته به زمانها و مکانهاى مشخصى در گذشته است. اگر آن را منبع اطلاعات خود سازيم، بايد همان پرسشهايى را از آن بکنيم که از ديگر مدارک تاريخى مىکنيم. (65) 1. برلين، ايزايا: عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش، تهران، سپهر، 1345. 2. کيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن کامشاد، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376. 3. مجتهد شبسترى، محمد: هرمنوتيک، کتاب و سنت، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1375. ... پىنوشتها: 1) Biblical Criticism 2) HBD, p. 129 3) OCB, p. 318. 4) HBD, p. 129. 5) دان کيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن کامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109. 6) Spinoza, pp.120-132 ; و رک: باروخ اسپينوزا، «مصنف واقعى اسفار خمسه» ، ترجمه عليرضا آلبويه، (هفت آسمان، شماره اول، بهار 76) ، ص 89 - 103. 7) OCB, p. 123. 8) Erasmus 9) Hugo Grotius 10) Richard Simon 11) Jean Astruc 12) Thomas Habbes 13) John Locke 14) OCB.p.322. 15) Rogerson, p.46. 16) دان کيوپيت، پيشين، ص 107 - 109. 17) ايزايا برلين، عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش (سپهر، تهران، 1345) ، ص10. 18) دان کيوپيت، پيشين، ص 109. 19) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيک کتاب و سنت (چاپ دوم، طرح نو، تهران، 1375) ، ص161 - 163. 20) John Gottfried Eichhorn 21) دان کيوپيت، پيشين، ص111; OCB,p. 322; Weinfeld, p.35 22) Wihelm Martin Leberecht de Wette 23) OCB,p. 322; Weinfeld, p.37. 24) Julius Welhausen 25) OCB, p. 322; Weinfeld, p.38. 26) Ferdinand Christian Baur 27) OCB, p. 322. 28) W. Robertson Smith 29) Charles A. Briggs 30) ibid. 31) Pannenberg, p.15. 32) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161. 33) منظور از علوم تجربى در اينجا، معناى اخص آن نيست و شامل علوم تاريخى و اجتماعى و مانند آن نيز مىشود. 34) Textual Criticism 35) HBD, p. 12; EB, v. 14, p. 997 36) ERE, v. 2, p. 593. 37) Historical Criticism ; هرچند عنوان اين نقد با عنوان اصلى بحث مشترک است، اما اين اصطلاح ديگرى است. 38) EB, v. 14, p. 998. 39) HBD, p. 130. 40) ibid. 41) Philological Criticism 42) EB, v. 2, p. 196. 43) ibid. , v. 14, p. 997. 44) Literary Criticism 45) HBD, p. 131. 46) ibid. 47) Form Criticism 48) HBD, p. 132; EB, v. 14, p. 998. 49) Tradition Criticism 50) EB, v. 2, 19. 51) EB, v. 14, p. 998; OCB, p. 323. 52) Redaction Criticism 53) OCB, p. 323. 54) EB, v. 14, p. 998. 55) HBD, p. 133. 56) Canonical Criticism 57) ibid. 58) Rogerson, p. 95. 59) OCB, p. 320. 60) دان کيوپيت، پيشين، 112. 61) OCB, p. 320. 62) OCB, p. 320. 63) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161. 64) دان کيوپيت، پيشين، ص 109. 65) همان، ص110. نقادى کتاب مقدس
اشاره
تاريخچه نقد کتاب مقدس :
پيدايش نقد تاريخى کتاب مقدس :
عصر روشنگرى و پيدايش نقد تاريخى :
نقد تاريخى و يک پرسش اساسى :
گستره نقد تاريخى :
الف) نقد ظاهرى کتاب مقدس
ب) نقد محتوايى کتاب مقدس :
جمعبندى و نتيجهگيرى :
کتابنامه :