RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 3729 | بازديدهاي امروز: 6| بازديدهاي ديروز: 4
درباره خودم
پيوندهاي روزانه

لينک هاي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 

تناقض در اسامي و عدد پسران بنيامين :


در کتاب مقدس نسبت به پسران بنيامين ما با تناقض مواجهيم


چرا که در سه جاي مختلف اسامي آنها سه –پنج -و ده آمده است


 حال مي پرسيم آيا امکان دارد که يک گروه هم سه نفر هم پنج يا


 ده نفر باشند .البته عده اي سعي کرده اند بگويند برخي از اين افراد


 ذکر شده نواده هاي بنيامين هستند در حالي که کتاب مقدس خود


 تصريح دارد که فقط فرزندان او اينهايند حال متن کتاب مقدس را


 مرور مي کنيم:


1-وپسران بنيامين بالع و باکر و بديعئيل سه نفر بودند.


                                                                                   


    (تواريخ ايام / باب هفتم / آيه 6 )


 


        2-وبنيامين نخست زاده خود بالع راآورد ودومين اشبيل


                                               وسومش  اخرخ وچهارم نوحه وپنجم رافارا(2)                                               


                (تواريخ ايام / باب هشتم /آيه 1و2 )            


 


3-وپسران بنيامين بالع وباکر واشبيل وجيرا ونعمان و ايحي ورش


 ومفيم وحفيم وآرد .


 (سفرپيدايش / باب چهل وشش / آيه 21 )              




نويسنده: عيسي(چهارشنبه 16/1/1385 :: ساعت 6:34 عصر)


 




نويسنده: عيسي(دوشنبه 7/1/1385 :: ساعت 4:43 عصر)

نسبت زنا به پيامبراني که قرار است راهنماي مردم براي پاکي باشند از جمله:

 الف )درباره حضرت داوود(ع) آورده است که با زن اوريا زنا کرد واز زنا با اوحامله شد و داوود به امير لشکر اشاره کرد تا تدبيري بيانديشد تا اوريا کشته شود :


( و واقع شد در وقت عصر که داوود از بسترش بر خاسته بر پشت بام خانه پادشاه گردش کرد و از پشت بام زني را ديد که خويشتن را شستشو مي کند و آن زن بسيار نيکو منظر بود.۳ پس داوود فرستاده درباره زن استفسار نمود و او را گفتند که آيا اين بتشبع دختر اليعام زن اورياي حتي نيست ۴ و داوود قاصدان فرستاده او را گرفت واو نزد وي آمده داوود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانه خود بر گشت ۵ و آن زن حامله شد وفرستاده داوود را با خبر ساخت و گفت که من حامله ام ۶ ....وبامدادان داوود مکتوبي براي يوآب نوشته به دست اوريا فرستاد ۱۵ و در مکتوب باين مضمون نوشت که اوريا را در مقدمه جنگ سخت بگذاريد و از عقبش برويد تا زده شده بميرد ۱۶ ....وچون زن اوريا شنيد که شوهرش اوريا مرده است براي شوهر خود ماتم گرفت ۲۷ وچون ايام ماتم گذشت داوود فرستاده او را به خانه خود آورد و او زن وي شد و برايش پسري زائيد اما کاري که داوود کرده بود در نظر خداوند ناپسند آمد.)     سموئيل دوم باب۱۱آيات۲-۲۸


کشيشان محترم انصاف دهند آيا به کسي اجازه مي دهند به آنها نسبت زنا دهد آيا عليه چنين شخصي اقامه دعوا نمي کنند آيا اين امر را توهين به خود قلمداد نمي کنند. پس مگر جز اين است که در وحي بودن اينگونه مسائل شک کرد نه نسبت به ساحت مقدس پيامبران الهي که هيچ کس را در پاکي آنها شکي نيست چرا که آنها انواري هستند که قرار است موجب هدايت مردم باشند نه ضلالت ايشان .


در اين فراز از کتاب مقدس نه تنها حضرت داوود با زني ديگر زنا مي کند بلکه حتي براي رهائي از اين مخمصه دستور مي دهد تا اوريا را در معرض کشته شدن قرار دهند ودر پايان حضرت سليمان از اين زن متولد مي شود .


درباره تولد سليمان از زناي داوود با زن اوريا   ر.ک  انجيل متي باب۱آيه۶ وسموئيل دوم باب۱۲


ب)در سفر پيدايش باب ۱۹آيات ۳۱-۳۸ حضرت لوط (ع)شرب خمر نموده(همان خمري که در خود کتاب مقدس تحريم شده است ر.ک امثال سليمان باب ۲۰ آيه۱ و باب ۲۳ آيات۲۹-۳۵ ) با دختران خود زنا مي کند و اين دختران از زنا با پدر حامله مي شوند وهر کدام پسري مي زايند که نسب بعضي از پيامبران بني اسرائيل مانند جناب سليمان و داوود وعيسي(ع) به انها منتهي است .


پناه بر خدا از اينگونه تهمتها به ساحت پيامبران .




نويسنده: عيسي(دوشنبه 7/1/1385 :: ساعت 4:25 عصر)

حضرت نوح شراب مي نوشد وپسرانش برهنگي پدر را مي بينند:

(و نوح به فلاحت زمين شروع کرد، و تاکستاني غرس نمود. وشراب نوشيده، مست شد، در خيمه خود عريان گرديد. و حام، پدر کنعان، برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد. و سام و يافث، ردا را گرفته، بر کتف خود انداختند، و پس پس رفته، برهنگي پدر خود را پوشانيدند. و روي ايشان باز پس بود که برهنگي پدر خود را نديدند. و نوح از مستي خود به هوش آمده، دريافت که پسر کهترش با وي چه کرده بود. پس گفت: «کنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.» و گفت: «متبارک باد يهوه خداي سام! و کنعان، بنده او باشد. خدا يافث را وسعت دهد، و در خيمه هاي سام ساکن شود، و کنعان بنده او باشد.)


                                           پيدايش باب۹آيات۲۰-۲۷




نويسنده: عيسي(دوشنبه 7/1/1385 :: ساعت 4:23 عصر)

حضرت سليمان به اغواي همسران خود با کفر دنيا را وداع مي کند!

(و سليمان پادشاه سواي دختر فرعون زنان غريب بسياري را از موابيان وعمونيان و روميان و صيدونيان وحتيان دوست ميداشت۲ از امتهائي که خداوند درباره ايشان بني اسرائيل را فرموده بود که شما به ايشان در نيائيد وايشان به شما در نيايند مبادا دل شما را به پيروي خدايان خود مايل گردانند وسليمان با اينها به محبت ملصق شد۳ و او را هفتصد زن بانو وسيصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانيدند۴ و در وقت پيري سليمان واقع شد که زنانش دل او را به پيروي خدايان غريب مايل ساختند و دل او مثل دل پدرش داوود با يهوه خدايش کامل نبود۵ پس سليمان در عقب عشتورت خداي صيدونيان و در عقب ملکوم رجس عمونيان رفت۶ و سليمان در نظر خداوند شرارت ورزيده مثل پدر خود داوود خداوند را پيروي کامل ننمود۷ آنگاه سليمان در کوهي که روبروي اورشليم است مکاني بلند به جهت کموش که رجس موابيان است و به جهت مولک رجس بني عمون بنا کرد۸ همچنين به جهت همه زنان غريب خود که براي خدايان خويش بخور مي سوزانيدند و قربانيها مي گذرانيدند عمل نمود۹ پس خشم خداوند بر سليمان افروخته شد از آن جهت که دلش از يهوه خداي اسرائيل منحرف گشت که دو مرتبه بر او ظاهر شد۱۰ او را در همين باب امر فرموده بود که پيروي خدايان غير را ننمايد اما آنچه خداوند به او امر فرموده بود بجا نياورد.)                    کتاب مقدس-پادشاهان اول باب۱۱آيات ۱-۱۱


مي بينيد که در اينجا حضرت سليمان که بنا به قول حق پيامبر خداست از فرمان الهي سرپيچي کرده و با امتهائي که خداوند از وصلت با آنها نهي کرده بود وصلت مي کند و سرانجام٬ اين ازدواج ها به کفر مي انجامد و سليمان-علي نبينا و آله عليه السلام- با بت پرستي از دنيا مي رود .




نويسنده: عيسي(دوشنبه 7/1/1385 :: ساعت 4:21 عصر)

دوستان سال نو مبارک اميدوارم سال خوسي را در پيش رو داشته باشيد.




نويسنده: عيسي(يکشنبه 6/1/1385 :: ساعت 8:34 عصر)

 

  -حضرت مسيح براي اولين معجزه آب را به شراب تبديل مي کند:


(و در روز سوم در قاناي جليل عروسي بود و مادر عيسي در آنجا بود۲ وعيسي وشاگردانش را نيز به عروسي دعوت کردند۳ وچون شراب تمام شد مادر عيسي به او گفت:شراب ندارند۴ عيسي به وي گفت: اي زن مرا با تو چه کار است ساعت من هنوز نرسيده است۵ مادرش به نوکران گفت: هرچه به شما بگويد بکنيد۶ و در انجا شش قدح سنگي بر حسب تطهير يهود نهاده بودند که هر يک گنجايش دو يا سه کيل داشت۷ عيسي به ايشان گفت: قدحها رااز آب پر کنيد و آنها را لبريز کردند۸ پس به آنها گفت الان برداريد و نزد رئيس مجلس ببريد پس بردند۹ و چون رئيس مجلس آن آب را که شراب شده بود چشيد و ندانست که از کجاست ليکن نوکراني که آب را کشيده بودند مي دانستند رئيس مجلس داماد را مخاطب قرار داده به او گفت۱۰ هر کسي شراب خوب را اول مي آورد و چون مست شدند بدتر از آن ليکن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتي۱۱ و اين ابتداي معجزاتي است که از عيسي در قاناي جليل صادر گشت وجلال خود را ظاهر کرد وشاگردانش به او ايمان آوردند.)      انجيل يوحنا باب۲آيات۱-۱۲


مي بينيد که در اين کتاب مقدس٬مسيح-سلام وصلوات خدا بر او باد-به عروسي رفته وبراي مردم شراب مي سازد.شايد عده اي تصور کنند منظور از شراب در اين فقره نوشيدني است نه شراب مسکر٬ در حالي که آيه ۱۱ تصريح دارد شراب مسکر بوده بگونه اي که ناشيگري داماد اعتراض رئيس مجلس را به همراه داشته است . وهمان طور که مي دانيد همين کتاب مقدس در - امثال سليمان باب ۲۰ آيه۱ و باب۲۳ آيات۲۹-۳۵  اشعياء نبي باب۵ آيات۱۱-۲۳ - شرب خمر را تحريم کرده است. منزه است ساحت مسيح از اين تهمتها. 


  




نويسنده: عيسي(يکشنبه 28/12/1384 :: ساعت 10:32 صبح)



نقادى کتاب مقدس


عبدالرحيم سليمانى 


 منبع :  فصلنامه هفت آسمان شماره ۸


اشاره


نقادى کتاب مقدس (1) عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشته‏هاى کتاب مقدس، مطالعاتى که در پى داورى‏هاى ظريف و دقيق درباره اين نوشته‏ها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى «داورى کردن‏» ، «تميز دادن‏» ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. (2) بنابراين، نقادى کتاب مقدس ضرورتا با همه دريافت‏هايى که از قديم پذيرفته شده‏اند، در تعارض نيست; بلکه بدين‏معنا است که فى‏الجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درست‏بر کتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات کتاب مقدس درست‏بررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد. (3)


به طور کلى، مسائلى که در نقادى کتاب مقدس مطرح‏اند، با حفظ و انتقال متون کتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارت‏اند از: متون خطى‏اى که از اين نوشته‏ها باقى مانده; تاريخ و مکان آنها و ارتباطشان با يکديگر; قابل اعتمادترين شکل متن; منشا و شکل‏گيرى متن، از جمله اين که در چه زمان و مکانى و چرا و چگونه و به دست چه کسى و براى چه کسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى که در به وجود آمدن آن دخيل بوده‏اند و منابعى که در شکل‏گيرى آن به کار گرفته شده‏اند; پيام متن، آن گونه که در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى کلمات و نيز شيوه‏اى که آنها کنار هم چيده شده‏اند. (4)


تاريخچه نقد کتاب مقدس :


تاريخ نقادى کتاب مقدس به صورت يک جريان گسترده و يک رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمى‏گردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراکنده و فعاليت‏هايى فردى در اين‏باره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاش‏ها با آنچه درقرن هجدهم وتحت‏تاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست. (5)


دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد کرد. او تلاش مى‏کند که با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات کند که ممکن نيست نويسنده اين کتاب حضرت موسى باشد، بلکه اين کتاب قرن‏ها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. (6) اما اين تلاش‏ها تنها يک حاشيه‏نويسى مختصر شمرده مى‏شود و هرگز به حد نقادى کتاب مقدس، به هيچ درجه‏اى از آن، نمى‏رسد و در اين بحث از اهميت چندانى برخوردار نيست. (7)


قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى کتاب مقدس در قرن هجدهم، کسانى مانند اراسموس (8) (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (9) (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (10) (1638 - 1712) و ژان آستراک (11) (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (12) (1588 - 1679) ، جان لاک (13) (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يک به گونه‏اى به بحث نقادى کتاب مقدس پرداخته‏اند. (14) اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليت‏هاى پراکنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه کار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است که نام «نقادى کتاب مقدس‏» يا «نقد تاريخى کتاب مقدس‏» به جريانى منصرف است که از قرن هجدهم به وجود آمده است.


پيدايش نقد تاريخى کتاب مقدس :


جريان نقادى کتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاکم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى کتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت.


عصر روشنگرى و پيدايش نقد تاريخى :


برخى نهضت روشنگرى را اين گونه تعريف کرده‏اند: قبل از اين دوره، انسان، خود، بخشى از جهانى که نظام الهى دارد به حساب مى‏آمد; در اين دوره، نه تنها از اين انديشه دست‏برداشته شد، بلکه به سوى اين نگرش مى‏رفتند که جهان بر حسب عقل، تجربه و کشف انسان شناخته شود. (15) به تعبير ديگر، در اين عصر طرز تفکر علمى - انتقادى، که بر شناخت علمى متکى است، حاکم شد. شناخت علمى، برخلاف شناخت دينى که حالتى شخصى است و از تعبد به فرايض ناشى مى‏شود و ادعاى کمال، قطعيت و اعتبار جاودانه دارد، به هيچ سنت ايمانى وابسته نيست، از نظر اخلاقى بى‏طرف است، ادعا ندارد که باطن ما را تغيير مى‏دهد يا سعادت ابدى براى ما مى‏آورد، ساخته و پرداخته انسان است، موقت و گذرا و مدام در معرض دگرگونى و رشد است. (16) در اين عصر، اصالت تجربه و مشاهده، اساس و بنيان همه شناخت‏ها است و همه علوم، حتى فلسفه، بايد به علم طبيعى مبدل مى‏شد. (17)


اين فرايند شامل مطالعه کتاب مقدس نيز شد و لازمه آن اين بود که کتاب مقدس، که از ديد سنت‏گرايان، مقدس و کتاب خدا به حساب مى‏آمد و درک آن بر خضوع و حضور ذهن و ايمان مبتنى بود، همانند کتاب‏هاى عادى بشرى مطالعه، نقد و بررسى شود. (18) از اين جهت است که با حوادثى که در کتاب مقدس نقل شده، مانند حوادثى که در کتاب‏هاى تاريخى آمده است‏برخورد شده، صحت و سقم آنها با معيارهاى علم تاريخ بررسى مى‏شود. اين جريان نقد تاريخى خوانده مى‏شود. همچنين سه اصل حاکم بر اصالت مشاهده و تجربه مربوط به عصر روشنگرى بر مطالعه کتاب مقدس هم حاکم شد. اين سه اصل عبارت‏اند از:


1. حوادثى ممکن‏الوقوع‏اند که وقوع نظاير آن را مشاهده مى‏کنيم، نه آنچه در ذهن امکان وقوع دارد;


2. همه حوادث اين جهان با هم مرتبط‏اند و وقوع هر حادثه تغييراتى در حوادث ديگر به وجود مى‏آورد. هيچ حادثه‏اى وجود ندارد که بى‏ارتباط با حوادث ديگر جهان باشد;


3. نظام اين جهان يک نظام بسته و خودکفا است و هر حادثه‏اى که در اين جهان رخ مى‏دهد با حوادث خود اين جهان قابل تبيين و تفسير است. (19)


کشور آلمان را بايد زادگاه اصلى بحث نقادى کتاب مقدس و همچنين الهيات جديد شمرد. مهم‏ترين و برجسته‏ترين فردى که در اين کشور به نقد کتاب مقدس به شيوه جديد پرداخت، يان گاتفريد يشهورن (20) (1752 - 1827) است. او در کتابى که در حدود سال 1780 با نامى مستعار منتشر کرد، قصه‏هاى سفر پيدايش درباره آفرينش جهان، نخستين انسان، توفان و غيره را مانند داستان‏هاى فراوان ديگر موجود در ادبيات باستان شمرد. (21) شخصيت ديگرى که در ميان محققان عهد قديم محوريت داشت، دى وت (22) (1780 - 1849) بود که به خاطر اثرى که درباره سفر تثنيه نگاشت، مشهور است. (23) شخصيت‏برجسته ديگر اين دوره، جوليوس ولهاوسن (24) است که کار او بر روى منابع تورات محور بحث‏هاى بعدى در اين موضوع بود. (25) درباره شخصيت‏هايى که به عهد جديد پرداخته‏اند، مى‏توان از فرديناند کريستين باور (26) (1792 - 1860) نام برد که بين سنت پولسى و پطرسى تناقض جدى مى‏ديد. (27)


بحث نقادى کتاب مقدس وقتى به کشورهاى انگليسى زبان رسيد، با مشکلاتى روبه‏رو شد و براى مثال، در اسکاتلند، رابرتسون اسميت، (28) که شخصيت‏برجسته‏اى در اين رشته بود، در سال 1881 از استادى دانشگاه خلع شد، و چارلز ا. بريجز (29) در آمريکا، در سال 1893، سمت کشيشى را از دست داد. ولى به زودى در همين کشورها جريان نقادى کتاب مقدس به موفقيت‏هايى دست‏يافت. (30)


به هر حال، نقادى کتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آن‏جا که گزارشى از کتاب مقدس مى‏داد که با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود. (31)


نقد تاريخى و يک پرسش اساسى :


سؤالى که در اين‏جا مطرح مى‏شود، اين است که آيا پذيرش نتايجى که در پرتو نهضت نقد تاريخى کتاب مقدس به دست آمده است، بر پذيرش اصول حاکم بر عصر روشنگرى مبتنى است؟ به تعبير ديگر، آيا کسى که مى‏خواهد در همه يا برخى از زمينه‏ها همان روش نقد تاريخى را پيش بگيرد، ضرورتا بايد اصول حاکم بر عصر روشنگرى را بپذيرد؟ برخى پذيرش مطلق جهان‏بينى حاکم بر عصر روشنگرى را شرط چنين چيزى مى‏دانند. (32) اما به نظر مى‏رسد که در اين جا نيز جريان نقد تاريخى کتاب مقدس از کل نهضت روشنگرى مستثنا نباشد. اشکالى که عمدتا به نهضت روشنگرى وارد مى‏شود اين نيست که اصول و جهان‏بينى حاکم بر آن به طور مطلق خطا است; بلکه اشکال اين است که اين اصول پيش‏فرض علوم تجربى (33) است و عالم تجربى حتما بايد آنها را مسلم فرض کند وگرنه تحقيقاتش به نتيجه نمى‏رسد، يا اصلا نمى‏تواند تحقيق کند. اما غير از علوم تجربى، علوم ديگرى هم وجود دارند که از راه تجربه و مشاهده حاصل نمى‏شوند. پس اشکال نهضت روشنگرى اين است که اصولى را که در جاى خود بايد مسلم فرض شود، به محدوده‏هاى ديگر کشانيده و آنها را عام و مطلق فرض کرده است. بنابراين، نبايد دستاوردهاى عصر روشنگرى را به طور مطلق کنار گذاشت، بلکه تنها بخشى از آن قابل پذيرش نيست که به محدوده‏هاى خارج از قلمرو تجربه و مشاهده پرداخته است. درباره نقد تاريخى کتاب مقدس نيز امر به همين صورت است. بايد توجه کرد که آيا همه بخش‏هاى نقد تاريخى از قلمرو تجربه و مشاهده خارج است‏يا اين که بخش‏هايى از آن اين گونه است؟ اگر صورت دوم درست‏باشد، نبايد دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور کلى کنار گذاشت و حتى کسى مى‏تواند بدون اين که جهان‏بينى حاکم بر عصر روشنگرى را به صورت مطلق بپذيرد، در بخش‏هايى همان روش نقد تاريخى را پى‏بگيرد. پس لازم است قبل از هر چيز بخش‏هاى مختلفى را که در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته شده، بررسى کنيم.


گستره نقد تاريخى :


به طور کلى، محورهايى را که در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته‏اند، مى‏توان به دو بخش تقسيم کرد: برخى از اين محورها درباره کتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغت‏شناسى و. . . مى‏پردازند. برخى ديگر سخن و محتواى کتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مى‏کنند. پس اين دو بخش را مى‏توان نقد ظاهرى و نقد محتوايى کتاب مقدس ناميد.


الف) نقد ظاهرى کتاب مقدس


نقد ظاهرى بخشى از نقد تاريخى کتاب مقدس است که کارى به بحث محتوايى و صحت و سقم مطالب ندارد، بلکه مقدم بر آن بحث است و به امور شکلى مى‏پردازد. اين نقد چند صورت دارد:


1. نقد نسخه‏شناختى: (34) اين نقد بخشى از نقادى کتاب مقدس است که وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى هر قسمت از کتاب مقدس را بر عهده دارد. در رابطه با هر کتاب نسخه‏هايى متعدد و نيز ترجمه‏هايى به زبان‏هاى مختلف موجود است. اين نسخه‏ها تفاوت‏هاى زيادى با هم دارند. نقد متنى وظيفه دارد که نسخه‏هاى موجود يک متن را شناسايى کند و از مقايسه و بررسى آنها با يکديگر و با کاربرد شيوه‏هاى جديد حتى‏الامکان متن اصلى يا معتبرتر را بشناسد. (35) اين نقد نسخه‏شناختى يک مطالعه علمى و جديد است و مواردى که عهد جديد از عهد قديم نقل کرده است، نشان مى‏دهد که در صدر مسيحيت اين دقت در نقل هرگز مورد توجه مسيحيان نبوده است. (36)


2. نقد تاريخى: (37) نقد تاريخى شاخه‏اى از نقادى کتاب مقدس است که تلاش مى‏کند هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايى‏اى که در آن پديد آمده قرار دهد و آن‏را با توجه به محيط و زمانش تفسير کند. (38) هر متنى در زمانى نوشته شده يا جمع‏آورى شده; به دست فردى خاص تاليف يا ويراستارى شده; براى فرد يا مخاطبانى خاص نوشته شده; در مکان و منطقه‏اى خاص به وجود آمده است. بنابراين، هريک از متون کتاب مقدس تاريخى خاص خود دارند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مى‏پردازد. (39) در بسيارى از متون، زمان و مکان و تاريخ نگارش و نويسنده و مخاطب آنها به‏صراحت‏بيان نشده است; اين وظيفه نقد تاريخى است که از لابه‏لاى خود متن و شواهد و قرائنى که در آن وجود دارد و نيز با استفاده از ديگر قسمت‏هاى کتاب مقدس و يا متون ديگرى که جزء مجموعه کتاب مقدس نيستند، و همچنين با استفاده از شواهد باستان‏شناسى و امثال آن، تاريخ يک متن را مشخص کند. (40)


3. نقد زبان‏شناختى: (41) نقد زبان‏شناختى شاخه‏اى از نقادى کتاب مقدس است که به مطالعه زبان‏هاى کتاب مقدس مى‏پردازد تا دانشى دقيق از لغات، دستور زبان و سبک کتاب مقدس و دوره آن به دست آورد. (42) مطالعه زبانى کتاب مقدس و مقايسه زبانى بخش‏هاى مختلف با يکديگر، علاوه بر کمک به تعيين تاريخ و محيط نگارش هر متن، به شناخت تاثيرات متون بر يکديگر نيز کمک مى‏کند. (43)


4. نقد سبک‏شناختى: (44) اين رشته شاخه‏اى از نقادى کتاب مقدس است که انواع سبک‏هاى ادبى را در يک متن جست‏وجو مى‏کند تا شواهدى را درباره تاريخ جمع‏آورى، نويسنده و کاربرد گونه‏هاى مختلف نوشته‏هاى کتاب مقدس به دست آورد. (45) در کتاب مقدس سبک‏ها و گونه‏هاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشت‏هاى تاريخى، متون شعرى، متون حکمت‏آميز، پيشگويى و مکاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبک‏ها گونه‏هاى کوچک‏ترى از سبک ادبى نهفته است. طبيعى است که برداشتى که از يک متن تاريخى مى‏شود، با برداشت از يک مکاشفه يا پيشگويى يا کتاب حکمت‏بسيار متفاوت است. بنابراين، مشخص کردن نوع متن از نظر ادبى مقدمه تفسير و برداشت از متن است. همچنين مشخص شدن سبک ادبى يک متن و مقايسه آن با ديگر بخش‏هاى کتاب مقدس و آثار ديگر خارج از اين مجموعه به روشن شدن امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش و الحاقى بودن اجزايى از متن کمک مى‏کند. (46)


5. نقد شکلى: (47) نقد شکلى ترکيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است. هر متن از اجزايى از قبيل داستان، موعظه، مثل، مناجات، دعا و. . . تشکيل شده است. هر جزء براى مدت‏ها شکل شفاهى داشته و بعد به صورت‏ها و در نسخه‏هاى مختلف نوشته شده و سپس شکل نهايى خود را پيدا کرده است. تقسيم يک متن به بخش‏ها و واحدهايى کوچک‏تر در تحليل ادبى صورت مى‏گيرد; براى مثال، متن اناجيل را به داستان، مثل، دعا و. . . تقسيم مى‏کنند. بنابراين، ابتدا در تحليلى ادبى، بخش‏هاى يک متن معين مى‏شوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى که يک بخش، براى مثال يک داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را که طى کرده تا به شکل نهايى رسيده، بررسى مى‏شود. کل اين فرايند را، که ترکيبى از تحليل ادبى و تاريخى است، نقد شکلى مى‏نامند. (48)


6. نقد سنت‏شناختى: (49) اين نقد به رديابى سنت‏هاى شفاهى که قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مى‏پردازد. (50) يک‏متن سابقه‏اى درسنت دارد ودرزمان و مکانى خاص پديد آمده و به صورت شفاهى و سينه به سينه سير تکاملى خود را طى کرده است. نقد سنتى تلاش مى‏کند که اين مسير را مرحله به مرحله دنبال کرده، زواياى آن را کشف کند. (51)


7. نقد ويرايشى: (52) اين نقد بر کار ويراستار نهايى، که از منابع قبلى براى ايجاد متن اصلى و نهايى استفاده مى‏کند، متمرکز است. (53) نقد ويرايشى به مطالعه شيوه‏اى که مؤلف يا ويراستار نهايى براى استفاده از مواد سنتى به کار برده و هدفى که گردآورنده از گنجانيدن هر يک از اين مواد در اين متن داشته است، مى‏پردازد. (54) براى مثال، نويسنده دو کتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده کرده که در دو کتاب پادشاهان و دو کتاب سموئيل به کار رفته‏اند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است که تغييراتى را که نويسنده دو کتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتى‏اى را که نسبت‏به کاربرد اين مواد داشته است، تحليل کند. (55)


8. نقد قانونى: (56) يک متن پس از اين‏که شکل نهايى خود را گرفت، در زمانى شان قانونى مى‏يابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مى‏شود; بنابراين، متن قانونى‏شده از ديگر متون قانونى جدا و بريده نيست و بايد با آنها مقايسه شود. نقد قانونى به بررسى فرايند قانونى شدن يک متن و چگونگى آن مى‏پردازد. (57)


مواردى که ذکر شد، انواع معروف نقد کتاب مقدس است که گاهى موارد ديگرى را نيز به آنها مى‏افزايند. همچنين برخى دو شيوه از شيوه‏هاى فوق را با يک عنوان مى‏آورند. بنابراين، انواع نقد در کتاب‏هاى مختلف، از نظر تعداد و اسامى، تفاوت‏هايى با يکديگر دارند.


ب) نقد محتوايى کتاب مقدس :


همان‏طور که گذشت، نقد تاريخى کتاب مقدس در بسترى پديدار شد که شناخت و طرز تفکر علمى و انتقادى سلطه داشت. کتاب مقدس نيز با همين شيوه و ابزار مورد کنکاش قرار گرفت. ابعاد مختلفى که تاکنون از اين نقادى بيان شد، درباره صورت کتاب مقدس بود، نه محتواى آن; اما محتوا و مضمون کتاب مقدس نيز از اين جريان در امان نماند و مورد تحليل و نقد قرار گرفت. شايد بتوان گفت در ميان محورهايى که در جريان نقد تاريخى محتوايى به آنها توجه شده، سه محور از اهميت‏بيشترى برخوردارند. اين سه محور عبارت‏اند از: سرگذشت‏هاى منسوب به مشايخ و انبيا، اکتشافات علمى و کتاب مقدس و معجزات منقول در کتاب مقدس.


1. بررسى اخلاقى داستان‏هاى مشايخ و انبيا: شکى نيست که انبيا و مشايخى که در کتاب مقدس از آنها به نيکى ياد شده است، براى پيروان اين کتاب الگو و سرمشق‏اند و تقليد از آنان بسيار شايسته و نيکو است. اين در حالى است که در کتاب مقدس اعمالى به اين افراد نسبت داده شده که هرگز با اخلاق سازگارى ندارد. براى مثال، کتاب مقدس قتل‏عام‏هاى فجيعى را به يوشع ابن‏نون نسبت مى‏دهد; به داوود نسبت مى‏دهد که با همسر يکى از سربازانش زنا کرد و مقدمات قتل آن سرباز را فراهم آورد; به ابراهيم نسبت‏بى‏غيرتى مى‏دهد; و. . . . پيروان سنتى کتاب مقدس موارد فوق را توجيه مى‏کردند; براى مثال، درباره قتل‏عام‏هاى يوشع مى‏گفتند که آن اقوام در اثر گناهکارى، استحقاق اين مجازات را داشتند و. . . . اما نقادان کتاب مقدس، که به اين کتاب مانند کتاب‏هاى ديگر مى‏نگريستند و در نتيجه مجبور به توجيه نبودند، به انتقاد از موارد فوق پرداخته، آنها را زير سؤال بردند. (58)


2. کتاب مقدس و علم: در عصرى که نقادى کتاب مقدس به وجود آمد، يعنى عصر روشنگرى و قرن هجدهم، علوم تجربى در زمينه‏هاى مختلف بسيار پيشرفت کرده بود. کشفيات اين علوم، در ظاهر، با مواردى از کتاب مقدس سازگارى نداشت. قبل از اين دوره، گزاره‏هاى علمى کتاب مقدس به صورتى تعبدى پذيرفته مى‏شد، اما اين طبيعى بود که در عصر روشنگرى، که شناخت علمى تنها شناخت معتبر محسوب مى‏شد، دستاوردهاى علوم تجربى بر گزاره‏هاى علمى کتاب مقدس مقدم شود. (59) اين دستاوردها در زمينه‏هاى مختلف تاريخى، باستان‏شناسى، زبان‏شناسى، کيهان‏شناسى و. . . بود، و گزاره‏ها و ماجراهاى کتاب مقدس با اين دستاوردها سنجيده مى‏شد و مواردى از قبيل داستان خلقت جهان و انسان و توفان نوح، که با علم سازگار به نظر نمى‏رسيد، انديشه يک قوم ابتدايى و يا اسطوره انگاشته مى‏شد. (60)


3. نقد تاريخى و معجزات منقول در کتاب مقدس: در کتاب مقدس حوادث خارق‏العاده‏اى نقل شده است که با اصول حاکم بر نقادى کتاب مقدس سازگار نيست. اگر بخواهيم شناخت علمى تجربى را تنها راه شناخت‏بدانيم و نيز قائل شويم که همه حوادث طبيعى با ديگر پديده‏هاى موجود در طبيعت قابل تبيين است، پس بايد معجزات منقول در کتاب مقدس را کنار گذاشت‏يا از ظاهر لفظى‏شان دست‏برداشت. (61)


جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى :


نقد تاريخى کتاب مقدس با توجه به اصولى پديد آمد که انديشه و اعتقاد رايج‏بين اکثر فرهيختگان آن عصر بود: امورى ممکن‏الوقوع‏اند که مشابه آنها رخ داده است; حوادث اين جهان همه در يکديگر تاثير و تاثر دارند; اين جهان يک مجموعه خودکفا است که حوادث آن را با حوادث ديگر مى‏توان تبيين کرد; تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. لازمه پذيرش اين اصول اين بود که به کتاب مقدس به مثابه يک کتاب بشرى، مانند کتاب‏هاى ديگر، نظر شود.


ابزارى که نقادان کتاب مقدس به کار مى‏بردند، دستاوردهاى جديد علمى بود. به عبارت ديگر، پيشرفت‏هاى علمى راه را بر روى نقادان گشوده بود تا به دستاوردهاى جديد درباره کتاب مقدس برسند.


همان‏طور که قبلا اشاره شد، اين پرسش در اين‏جا مطرح مى‏شود که آيا متدينان، چون نمى‏توانند اصول حاکم بر عصر روشنگرى را به عنوان يک عقيده يا جهان‏بينى بپذيرند، بايد نتايج و دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور کامل کنار گذشته، آنها را الحاد به حساب آورند؟ آيا فردى که به اصول عصر روشنگرى اعتقاد ندارد، نمى‏تواند مسير نقادان تاريخى را در همه خطوط يا برخى از آنها دنبال کند؟


در جواب بايد گفت که هر چند متدنيان نمى‏توانند اين اصول را به عنوان اعتقاد و جهان‏بينى بپذيرند، اما بايد آنها را به مثابه پيش‏فرض علوم تجربى مورد توجه قرار دهند و در غير اين صورت، علوم تجربى به نتيجه نمى‏رسند. اشتباه پيروان نهضت روشنگرى اين بود که اين اصول را مطلق انگاشتند و جهان‏بينى تلقى کردند و اين باعث‏شد به اين نتيجه برسند که تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. اما شکى در اين نيست که عالم تجربى بايد اين اصول را پيش‏فرض کار خود قرار دهد.


سؤال ديگر اين است که آيا محورهايى از کتاب مقدس که نقادان بدانها پرداخته‏اند، در حيطه علوم تجربى مى‏گنجند؟ اگر اين‏گونه باشد، بايد به دستاوردهاى آنان توجه کرد; زيرا نتيجه‏اى که از تلاش آنان به دست آمده، ارتباطى با اين ندارد که آن اصول را پيش‏فرض دانسته باشند يا جهان‏بينى. اما اگر اين محورهاى مورد مطالعه از حيطه علوم تجربى خارج باشند، نبايد از اين اصول حتى به عنوان پيش‏فرض استفاده کرد و درنتيجه، دستاوردهاى نقادان را نمى‏توان پذيرفت.


پيروان همه اديان کتاب مقدس خود را کتابى عادى و بشرى به حساب نمى‏آورند; اما آيا اين بدين معنا است که نمى‏توان آن را از هيچ جهت مورد مطالعه نقادانه قرار داد؟ آيا عالم تجربى با توجه به مطالعات تاريخى، زبان‏شناختى، باستان‏شناختى و. . . نمى‏تواند ادعا کند که فلان کتاب ممکن نيست در فلان تاريخ نوشته شده باشد؟ فرض کنيم متدينان به يک دين معتقدند که کتاب مقدسشان در سه هزار سال پيش نوشته شده است. عالم تجربى با مطالعات خويش درمى‏يابد که ادبيات، زبان و اصطلاحاتى که در اين کتاب به کار رفته، از دو هزار سال پيش به بعد معمول شده است. بنابراين، با مقدماتى علمى به اين نتيجه مى‏رسد که اين کتاب حداکثر دو هزار سال پيش نوشته شده است. به‏نظرمى‏رسد که دراين صورت عالم تجربى ازحيطه علوم‏تجربى فراتر نرفته است وهرگزپيروان اين‏کتاب نمى‏توانند مدعى شوند که با اين‏که اين‏ادبيات، زبان واصطلاحات مربوط به دوهزار سال پيش است، اما به صورتى معجزه‏آسا سه هزارسال پيش در اين کتاب به کار رفته است; چون هر کتابى حتما با زبان مخاطب خود سخن مى‏گويد.


آنچه درباره نقد صورى کتاب مقدس گفته شد، همه از اين قبيل‏اند و در حيطه علوم تجربى قرار دارند. بنابراين، نمى‏توان دستاوردهاى نقادى کتاب مقدس را در اين زمينه تخطئه کرد. در باب تعارض گزاره‏هاى کتاب مقدس با علم در زمينه طبيعيات و کيهان‏شناسى و مانند آن، نمى‏توان گفت که عالم تجربى از حيطه خود فراتر رفته، بلکه اين حيطه خاص علوم تجربى است. حال روشن است که اگر در يکى از مسائل علوم تجربى، حکمى با قطع و يقين ثابت‏شد که با ظاهر کتاب مقدس سازگارى نداشت، نمى‏توان عالم تجربى را واداشت که ظاهر کتاب را تعبدا بپذيرد. بنابراين، راه براى دست‏برداشتن از آن ظاهر، و اسطوره‏انگارى يا حداکثر مسکوت گذاشتن آن باز مى‏شود.


در مورد مسائل غيراخلاقى منسوب به برخى از مشايخ و انبيا، معلوم است که همه، چه عالمان تجربى و چه ديگران، حق دارند که سؤال کنند و اگر پاسخ قانع‏کننده‏اى نيافتند آنها را کنار بگذارند.


تنها مسئله‏اى که مى‏ماند، ناسازگارى معجزات با اصول رايج در عصر روشنگرى است. در جريان نقد تاريخى کتاب مقدس، در بين مواردى که ذکر شد، اين تنها موردى است که نقادان، اصول علوم تجربى را به کار گرفته ولى از حيطه آن فراتر رفته‏اند. به تعبير ديگر، در اين صورت اين اصول ديگر صرفا پيش‏فرض نيستند، بلکه به دايره اعتقادات و جهان‏بينى پيوسته‏اند; هرچند در اين‏جا نيز برخى گفته‏اند که نقادان معجزات را به‏طورکلى رد نکرده‏اند، بلکه آن را به آن کثرت و فراوانى که در کتاب مقدس آمده است، نپذيرفته‏اند. (62) بنابراين، نمى‏توان با اين استدلال که جهان‏بينى حاکم بر جريان نقد تاريخى براى متدينان قابل قبول نيست، همه دستاوردهاى آن را رد کرد، چنان‏که برخى چنين کرده‏اند. (63)


نکته ديگر اين است که نقادان با کتاب مقدس، مانند کتاب‏هاى ديگر، نقادانه برخورد مى‏کردند. سنت‏گرايان در اعتراض مى‏گفتند:


تورات و انجيل کتاب‏هاى مقدس و آسمانى‏اند و مؤلفشان خود خداست: کلام پروردگارند خطاب به انسان. تنها طرز خواندن درست، و يگانه راه گشودن رموز آنها، قرائت آنها با حضور ذهن ايمان سنتى است. برخورد انتقادى با آنها قطعا زيبنده نيست، چرا که به اصل مطلب ترديد راه مى‏دهد، و از اول، کتاب مقدس را نه کلام خدا بلکه کتابى صرفا بشرى مى‏شمارد. (64)


اما نقادان پاسخ مى‏دادند که:


دين و کتاب مقدس بسيار است. نبايد جزم‏انديش بود و يکى را بر حق دانست و ديگران را ناديده انگاشت. همه کتاب‏هاى مقدس را بايد با ديد سنجشگر خواند، و به داورى ارزش‏هاى دينى و اخلاقى که مى‏آموزند و اطلاعات تاريخى که مى‏دهند پرداخت. از اين گذشته، انجيل مسيحيان به وضوح سندى بشرى و تاريخى و وابسته به زمان‏ها و مکان‏هاى مشخصى در گذشته است. اگر آن را منبع اطلاعات خود سازيم، بايد همان پرسش‏هايى را از آن بکنيم که از ديگر مدارک تاريخى مى‏کنيم. (65)


کتاب‏نامه :


1. برلين، ايزايا: عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش، تهران، سپهر، 1345.


2. کيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن کامشاد، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376.


3. مجتهد شبسترى، محمد: هرمنوتيک، کتاب و سنت، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1375.


...


پى‏نوشت‏ها:


1) Biblical Criticism


2) HBD, p. 129


3) OCB, p. 318.


4) HBD, p. 129.


5) دان کيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن کامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109.


6) Spinoza, pp.120-132 ; و رک: باروخ اسپينوزا، «مصنف واقعى اسفار خمسه‏» ، ترجمه عليرضا آل‏بويه، (هفت آسمان، شماره اول، بهار 76) ، ص 89 - 103.


7) OCB, p. 123.


8) Erasmus


9) Hugo Grotius


10) Richard Simon


11) Jean Astruc


12) Thomas Habbes


13) John Locke


14) OCB.p.322.


15) Rogerson, p.46.


16) دان کيوپيت، پيشين، ص 107 - 109.


17) ايزايا برلين، عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش (سپهر، تهران، 1345) ، ص‏10.


18) دان کيوپيت، پيشين، ص 109.


19) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيک کتاب و سنت (چاپ دوم، طرح نو، تهران، 1375) ، ص‏161 - 163.


20) John Gottfried Eichhorn


21) دان کيوپيت، پيشين، ص‏111; OCB,p. 322; Weinfeld, p.35


22) Wihelm Martin Leberecht de Wette


23) OCB,p. 322; Weinfeld, p.37.


24) Julius Welhausen


25) OCB, p. 322; Weinfeld, p.38.


26) Ferdinand Christian Baur


27) OCB, p. 322.


28) W. Robertson Smith


29) Charles A. Briggs


30) ibid.


31) Pannenberg, p.15.


32) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.


33) منظور از علوم تجربى در اين‏جا، معناى اخص آن نيست و شامل علوم تاريخى و اجتماعى و مانند آن نيز مى‏شود.


34) Textual Criticism


35) HBD, p. 12; EB, v. 14, p. 997


36) ERE, v. 2, p. 593.


37) Historical Criticism ; هرچند عنوان اين نقد با عنوان اصلى بحث مشترک است، اما اين اصطلاح ديگرى است.


38) EB, v. 14, p. 998.


39) HBD, p. 130.


40) ibid.


41) Philological Criticism


42) EB, v. 2, p. 196.


43) ibid. , v. 14, p. 997.


44) Literary Criticism


45) HBD, p. 131.


46) ibid.


47) Form Criticism


48) HBD, p. 132; EB, v. 14, p. 998.


49) Tradition Criticism


50) EB, v. 2, 19.


51) EB, v. 14, p. 998; OCB, p. 323.


52) Redaction Criticism


53) OCB, p. 323.


54) EB, v. 14, p. 998.


55) HBD, p. 133.


56) Canonical Criticism


57) ibid.


58) Rogerson, p. 95.


59) OCB, p. 320.


60) دان کيوپيت، پيشين، 112.


61) OCB, p. 320.


62) OCB, p. 320.


63) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.


64) دان کيوپيت، پيشين، ص 109.


65) همان، ص‏110.





نويسنده: عيسي(يکشنبه 28/12/1384 :: ساعت 10:15 صبح)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ